خرید بک لینک

درباره سایت

● 212

امکانات وب

یادتونه گفته بودم تو بیداری خواب میبینم ؟

صبح میدیدم تو جاده برگشت از مشهد تصادف کردیم و بابا یکم شکستگی داشت و مامان کمتر از همه آسیب دید . ماشین داغون شد و صحنه بعدی من نبودم ... روحم از جسمم جدا بود

خانواده دورهم جمع شده بودن و میگفتن ومیخندیدن . از شب حادثه حرف میزنن و خدارو شکر میکردن ک سالمن . بچه ی خواهرم بدنیا اومده بود و قربون صدقش میرفتم میخندید . طبق معمول خواهرم به حرفای بی مزه ی خودش میخندید و منم برا که دلش نشکنه میخندیدم . ولی هیشکی منو نمیدید ...

دل بی جنبه ی من ...

برچسب: نویسنده: مریم رنجبر تاريخ: سه شنبه 12 دی 1396 ساعت: 23:04

صفحه بندی