قشنگ پاییزی شد
از بعد از ظهر دنبال ی نفر بودم بریم بیرون دور بزنیم
ولی همه یا کار داشتن یا جواب ندادن
دیگه الان حجت زنگ زد حرف زدیم انرژی گرفتم
یکی من میگفتم یکی اون میگفت انقد خندیدیم روحم تازه شد 
دیگه اونم رف نماز منم برم سر درسم
راسی اینجا ازین ب بعد فقط از خودم و حجت مینویسم
روزمره هامو تو اون یکی وبم مینویسم ( لینکامو نگا )
برچسب:
نویسنده: مریم رنجبر